به فکرش افتاده ام که یکی از همین روزها درباره ی بعضی عقب افتاده های الکترونیکی بنویسم که هنوز کاربرد موبایل برایشان جا نیافتاده. و توضیح دهم که این "ک..." ها هنوز وقتی ریجکت شان می کنی باز زنگ می زنند و باز هم که ریجکت می کنی باز زنگ می زنند و بعد اسمس می زنند و باز زنگ می زنند و آنقدر این کار را تکرار می کنند تا درست وسط یک موقعیت کاملآ نامناسب، فقط برای اینکه گورشان را گم کنند و دست بردارند، جوابشان دهی.
بله می نویسم و توضیح می دهم که گوشی ها یک امکان سایلنت هم دارند که، وقتی گوشی زنگ می خورد،این امکان سایلنت با فشار دادن یک دکمه فعال می شود و صدای گوشی و لزرش گوشی را قطع می کند و می توانی گوشی ات راحت بگذاری توی جیبت و بخندی به طرف و توی دلت بگویی آنقدر زنگ بزن تا "ک..." دچار پارگی شود. بعدآ هم بهشان بگویی "گوشییم پییشم نبود."
اما دکمه ی ریجکت یا همان دکمه قرمزه کنار گوشی برای وقتی است که می خواهی به طرف بگویی "عزیزم می دونم داری زنگ می زنی اما الان نمی تونم حرف بزنم." یعنی انسان با شعور بفهم که من الان نمی تونم حرف بزنم حالا تو چه ۱بار زنگ بزنی چه ۱۰۰ بار.
یکی از همین روزهایی که وقت کنم. البته کارهای مهم تر و عقب افتاده تر زندگی من آنقدر زیادند که فکر نمی کنم حالا حالا ها وقت به خرفهم کردن این عقب افتاده های الکترونیکی برسد. قبل از هر چیز اگر وقت کنم باید یک پالتو بخرم. ۲ماه است که می خواهم پالتو بخرم. بعد باید برم کتابخانه ی چوبی قهوه ای سوخته ای که سفارشش داده ام را بگیرم بیاورم خانه. (۲هفته است که طرف زنگ زده میگه آماده است بیا ببرش مغازه ی من کوچیکه این اینجا زیادی جا گرفته). بعد باید یک شلوار کوتاه بخرم برای نیم چکمه های جیگرم. بعد هم اگر وقت شد آیینه ی خاک گرفته ام را پاک کنم که بتوانم خودم را در آیینه نگاه کنم یک کم. دلم برای لبخند هایی که در آیینه می زنم تنگ شده.

