تبليغاتX
دنیای نفیس

تورا گم ميكنم هر روز و پيدا ميكنم هر شب

بدينسان، خوابها را با تو زيبا ميكنم هر شب

 

تبي اين كاه را- چون كوه سنگين ميكند- آنگاه

چه آتشها كه در اين كوه بر پا ميكنم هر شب

 

تماشايي است پيچ و تاب آتش،- ها... خوشا بر من

كه پيچ و تاب آتش را تماشا ميكنم هر شب

 

مرا يك شب تحمل كن كه تا باور كني اي دوست

چگونه با جنون خود مدارا ميكنم هر شب

 

چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو

كه اين يخ كرده را از بي كسي "ها" ميكنم هر شب

 

تمام سايه ها را ميكشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا ميكنم هر شب

 

دلم فرياد ميخواهد ولي در انزواي خويش

چه بي آزار با ديوار نجوا ميكنم هر شب

 

كجا دنبال مفهومي براي عشق ميگردي؟

كه من اين واژه را تا صبح معنا ميكنم هر شب

 

(محمد علي بهمني)

اي قوم به حج رفته، كجاييد، كجاييد؟

معشوق همين جاست، بياييد، بياييد

معشوق تو همسايه و ديوار به ديوار

در باديه سرگشته شما در چه هواييد؟

گر صورت بي صورت معشوق ببينيد

هم خواجه و هم خانه و هم كعبه شماييد

ده بار از آن راه بدان خانه برفتيد

يكبار از اين خانه بر اين بام براييد

آن خانه لطيف است، نشانهاش بگفتيد

ازخواجه ي آن خانه نشاني بنماييد

يك دسته ي گل كو، اگر آن باغ بديديد؟

يك جوهر جان كو، اگر از بحر خداييد؟

با اينهمه آن رنج شما گنج شما باد

افسوس كه بر گنج شما پرده شماييد

حالا ديگه تو را داشتن خياله

دل اسير آرزوهاي محاله

غبار پشت شيشه ميگه رفتي

ولي هنوز دلم باور نداره

حالا راه تو دوره

دل من چه صبوره

كاشكي بودي و مي يدي

زندگيم چه سوت و كوره

آسمون از غم دوريت

حالا روز و شب ميباره

ديگه تو ذهن خيابون

منو تنها جا ميذاره

خاطره مثل يه پيچك

مي پيچه تو تن خستم

ديگه حرفي كه نداره

دل به خلوت تو بستم

Free counter and web stats