تبليغاتX
دنیای نفیس

همین جا. درست در همین نقطه. معلق وسط زمین و هوا. تکیه داده بودم به صندلی عقب و پاهایم را دراز کرده بودم روی صندلی جلو. داشتم به او فکر می کردم. به او که بارها درباره اش با تو حرف زده بودم. به او که درباره عمق احساساتم نسبت بهش برایت نالیده بودم و ابراز ناراحتی کرده بودم که با این همه زیاده روی های من، اصلآ به روی خودش نمی آورد. به او که می دانم چند روزی است که دیگر دوستش ندارم.

کجا بودم؟

آهان همین جا. همین جا بود که فهمیدم چقدر دلم برایت تنگ شده. برای دوستی امان.  برای اینکه برویم پیاده روی و هر دو همزمان با هم غر بزنیم و همزمان یکدیگر را دلداری دهیم و همزمان بخندیم و همزمان دعوا کنیم.

دلم برای نامه هایمان هم تنگ شده.

از آن روز تا همین امشب، نامه ات را بیست بار خوانده ام و هر بار وقتی به کلمه ی "کچل" رسیده ام بلند بلند خندیده ام و اشک ریخته ام.

کچل تویی که نمی دانی برای دوستی امان تا جایی که توان داشتم انرژی صرف کردم. کچل تویی که نمی دانی چقدر لذت می بردم از اینکه به من اعتماد می کردی و از دوست دختر هایت، از بیرون رفتن هایت، از خانواده و پدر و مادر و خواهر و قهر و آشتی هایت برایم می گفتی. کچل تویی که هنوز نمی دانی تنها فردی هستی که بزرگترین راز های زندگی من را شنیده ای. کچل تویی که وقتی عصبانی می شوی می گویی: "مواظب حرف زدنت باش"، بعد خودت ساکت می شوی و دیگر حرف نمی زنی!

بله عزیزم، کچل خودتی!

 

اینها را ننوشته ام که دوباره آشتی کنیم و تو خیلی بیشتر از توان من برای دوستی امان مایه بگذاری و بعد اتنظار داشته باشی که من هم جبران کنم و بعد، از اینکه نصف بیشتر مهربانی هایت بی پاسخ می ماند ناراحت شوی. (من به اندازه ی تو مهربان نیستم. به اندازه ی تو هم توان دلسوزی و از خود گذشتگی ندارم، چرا نمی فهمی؟)

اینها را فقط نوشته ام که بدانی که به یادت هستم. و دلم برایت تنگ شده. همین.

 

 

 

(و اینکه بیا آشتی........ تورو خدا!)

خردسالان

 

(((از نزدیک به 4 سالگی کودکان زمان کمتری را در حالت اکتشافی می گذارنند و بیشتر در حالت کاوشی به سر می برند. این حالت به این معنی است که کودکان لیستی از موضوع هایی که به دنبال آن می گردند را در ذهن خود درست می کنند. زین پس توجه آنها بی هدف به همه ی حرکت های پرهیجان در برنامه های تلویزیونی جلب نمی شود.

وقتی کودکان به سن مهد کودک می رسند، می توانند روی یک داستان به صورت پیوسته تمرکز کنند. آنها برای تصمیم گیری درباره برنامه ها و شناخت اتفاقات مهم آنها، به خصوصیات قراردادی برنامه ها توجه می کنند. برای مثال، کودکان صدای خنده در یک برنامه تلویزیونی را به کمدی بودن برنامه تعبیر می کنند. همچنین از 4 سالگی، بچه ها می توانند برنامه های تلویزیون و آگهی های بازرگانی را از هم تشخیص دهند.تا وقتی که آنها به یک قدرت تمییز ادراکی دست نیافته باشندُ، این امر بسیار مشکل است. در این دوران آزمون و خطا، کودکان یا گم گشتگی خود را نسبت به تغییرات در نوع برنامه ابراز می کنند و یا نوعی درک مصنوعی یا نشانه های مؤثر برای تمییز بین پیام ها ی بازرگانی و برنامه های تلویزیون به کار می برند. با تمرین هر چه بیشتر، این تمییز راحت تر خواهد شد.

کودکان باید همچنین یاد بگیرند که پیام های بازرگانی، تبلیغاتی هستند که برایشان پول داده شده و طراحی شده اند که باعث شود بینندگان چیزی بخرند- و یا از پدر و مادرشان بخواهند که برایشان بخرند. فقط 10% از کودکان 5 تا 7 سال یک درک واضح از نقش سودجویانه ی پیام های بازرگانی دارند. 55% از کودکان کاملآ از خاصیت پیام های بازرگانی بی اطلاعند و فکر می کنند که این پیام ها صرفآ برای سرگرمی پخش می شوند. برای مثال، ویلسون و ویسر1992، دریافت که کودکان جوانتر (4 تا 6 سال) در مقایسه با کودکان بزرگتر (7 تا 11 سال) توانای کمتری در شناخت یک پیام بازرگانی درباره ی یک اسباب بازی را داشتند که هر چند در یک محیط مشابه با کارتون ضبط شده است، گوینده ای به جای اسباب بازی حرف می زند که صدایش معمولآ در یک کارتون دیگر شنیده می شود.

نشانه هایی که قبل از پیام های بازرگانی پخش می شوند که به کودکان بفهمانند که برنامه ی تلویزیون در حال قطع شدن و پیام های بازرگانی در حال شروع است، معمولآ برای کودکان زیر 7 سال معنی خاصی ندارد زیرا نمی دانند که یک پیام بازرگانی دقیقآ چیست. با این حال وقتی نشانه های شروع پیام های بازرگانی در هر 2 صورت تصویری و صوتی پخش شوند، کودکان بهتر می توانند آن ها را درک کنند. این درک بیشتر هم خواهد شد اگر این نشانه های شروع پیام های بازرگانی با استفاده از زبانی مناسب با فهم و درک کودکان برای آنها اعلام شود.

وقتی به کلاس دوم یا سوم می رسند، بیشتر کودکان به این توانایی رسیده اند که فرق بین برنامه های تلویزیون و پیام های بازرگانی را درک کنند. با تلفیق بلوغ فکری و تجربه، و به کارگیری مهارت های اساسی و لازم، کودکان به طور عمیق، خصوصیات و هدف تبلیغات از طریق پیام های بازرگانی را درک می کنند. )))

 

XXچون مشغول ترجه کردن قسمتی از یک کتاب درباره سواد رسانه ای هستم. خسته کننده ترین کاری که در طول عمرم انجام داده ام! کتاب جالبی است اما نه برای ترجمه، فقط برای خواندن. حوصله ام هم سر رفته و کلافه ام. کلااااااااااااااااااااااااااااااافه

 

موج ها می آیند و می روند و کف می کنند.

بعد آرام می شوند. تا صدای جیغ های مرا بشنوند.

فردا آخرین امتحان دوره ی کارشناسی ام را دارم. خدا می داند کی کارشناسی ارشد قبول بشوم، و کجا. اما اگر ادامه ی تحصیل ندهم، این آخرین امتحان زندگی من خواهد بود. (منظورم از اون امتحان ها نیست ها.. خودت که می دانی!) 

سرم درد می کند. امروز تمام سیزن ۸ فرندز و فیلم های " Match Point" و "Tooth And Nail" را دیدم که درس نخوانم که بین این امتحان و امتحان های دیگر تبعیض قایل نشده باشم! (امتحان آخر است که باشد! من چه کنم؟!)

ممکن است برای چند روزی نباشم. دارم می روم مسافرت که تمام شدن این دوره ی کارشناسی را جشن بگیرم. اگر خوش گذشت و بقیه هم اجازه دادند عکس های مسافرت را اینجا هم می گذارم.

مادرم روزت مبارک. این را هم گفتم که اگر مادرم یا هر زن دیگری که من به او می گویم مادرم اینجا را خواند، روزش مبارک شود.

معلومه که حال من خوش نیست. نه؟

اوکی دوکی. ای ماست گو. دیس هد ایک ویل کیل می بای تومارو.

سی یو بای

Free counter and web stats